
دست هايم را نمي شويم
تا عطر يادت به روي آن بماند
پلك هايم را نمي بندم
تا نگاهت را در چشم هايم محبوس كنم
من از تو پر مي شوم
و تو
گويي خالي از همه خاطرات من
مي داني برايم چه هستي
و ميدانم برايت چگونه هستم
و من
باز برايت شعر مي گويم
و خود را بانوي افسانه اي قلبي ميدانم
كه برايم پر ارزش ترين قلب دنياست
و باز
در اوج ايمان
به همه چيز شك مي كنم
وباز
در ترديد
فراموش مي شوم ، افسوس مي خورم...
و باز
بوي عطر دستانم
ياد تو
و ترديد من
كاش......
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/06/21ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/06/29ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط تنها
|

تو شب چشماي تو شب زده ي تنها منم
دل من پيش تو اما،اينجاجامونده تنم
در به در دنبال عشقت همه جاپرسه زدم
به تو هرگز نرسيدم،امادل نميكنم
كاش ميشدباتوقدم زد زير بارون بهار
كاش بياي تاباحضورت بشكنه اين انتظار
دوست دارم عمري تو معبدچشات اسير باشم
من ميخوام براي قصر دل تو اميرباشم
با ترانه ي نفسهات ، جون بده به حنجرم
اگه تو باهام باشي تا آخر دنيا ميرم
خورشيد گيسوطلاي جاده هاي آرزو
راز يك طلوع تازه رو به عاشقت بگو
بگو اين شب سياهه انتظار بسر مياد
يكي از همين روزا از تو برام خبر مياد
بي تو من يه برگ زردم ، يه نگاه به من بكن
تو بهار دلمي از اين خزون،جدام بكن
آخه فصل بودن من،با تو آغاز ميشه
قفل قلب من فقط ، به دست تو باز ميشه

+ نوشته شده در یکشنبه
1384/06/20ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط تنها
|

به دنبال تو می گردم
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم
به دنبال تو می گردم
که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم و ساغری از باذه ی آتش به کام یکدگر ریزیم
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم و درد را غم زار دل سازیم
که قدری محو در چشمان هم باشیم...

+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/06/03ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط تنها
|

ای کاش می دونستم که دروغن همه حرفاش
ای کاش می دونستم دل فریبن دو تا چشماش
کاشکی که دیروز پا به دامش نمی ذاشتم
بذر عاشقی رو توی قلبم نمی کاشتم
دلم تنگه، دلم تنگه خدایا
دل یار من از سنگه خدایا
منو دیوونه کرده، راهی میخونه کرده
چرا یارم دلش با ما سر جنگ خدایا
منو دیوونه کرده، راهی میخونه کرده
چرا یارم دلش با ما سر جنگ خدایا
فریاد، ز تو فریاد که نبرده دلم عشق تو رو از یاد
رفتی و هنوزم دل دیوونه ی من باز تو رو می خواد
بس کن دیگه ای دل، شیون نکن ای دل
از عاشقی سیرم، باز اسیرم نکن ای دل
بس کن دیگه ای دل، شیون نکن ای دل
از عاشقی سیرم، باز اسیرم نکن ای دل
دلم تنگه، دلم تنگه خدایا
دل یار من از سنگه خدایا
منو دیوونه کرده، راهی میخونه کرده
چرا یارم دلش با ما سر جنگ خدایا
منو دیوونه کرده راهی میخونه کرده
چرا یارم دلش با ما سر جنگ خدایا
دلم تنگه خدایا
دلم تنگه خدایا
دلم تنگه خدایا
دلم تنگه خدایا
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/05/30ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط تنها
|

کاش
اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکها مو نگاه ميکنم.
ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم.
شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم.
اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه.
همه اش آسمون ابريه.
انگار آسمون هم ميخواد اشکا شو جمع کنه.
این روزها همه اش ابرـ
همه اش بارون ـ
همه اش اشک ـ
همه اش باد ـ
همه اش بغض ـ
همه اش تنهايی ـ
همه اش تنهايی ـ
کاش فقط يه کم تنها نبودم.
کاش يه کم خسته نبودم.
اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم.
کاش....
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/26ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط تنها
|
چه زيباست جاده هاي غربت وقتي تنهابدون مقصد
در پي خطهاي کنار جاده در حرکت باشي
جاده هاي خالي و تو، در کنارجاده در ختان گوئي همراه
تو در تکاپو هستند
و گاهي چند خودرو از کنار تو مي گذرندو گاهي هم
تو از کنارشان سبقت مي گيري
.
زندگي هم مثل يک جاده اي است که گهگاهي بايد از رقيب
سبقت گرفت ولي بايد مراقب جاده بود
گاهي در جاده سرنوشت زندگي انسان تصادفاتي رخ مي دهد
که انسان مجبور فرار از جاده سرنوشت مي شود
در اين جاست که جاده خلوت تر از قبل مي شود
گاهي سفر در جاده لازم است تا معلوم شود همسفر واقعي کيست
و گاهي نيز بايد از گردنه هاي تيز و خطرناک
اين جاده با دقت فراوان گذشت.گاهي انسان بر سرهمين
گردنه هاست که خطر سقوط به پرتگاه مرگ را احساس مي کند
و گاهي در جاده عشق بر سر اين لبه هاي مرگ است که
جان خود را مي بازد تا طرف مقابل به سلامت گذر کند
مي داني در اين فکر هستم که حرکت در کنار جاده چه زيبا بود
اگر آن نغمه دل انگيز به صدا در مي آمد
اولي خدايا اين سکوت چيست که در سرتا سر جاده پيچيده...
+ نوشته شده در شنبه
1384/05/15ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/05/03ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط تنها
|
آرزومه که يه روزي توي کلبمون منو تو.............پاي دل همديگه پير شيم فقط و فقط منوتو
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/04/30ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط تنها
|
كاش يكي پيدا شه خواب و گل تعبير بكنه
به كوير آب بده تا اونا رو سير بكنه
كاش يكي پيدا شه با ابرا صميمي تر باشه
نذاره بارون واسه باريدنش دير بكنه
كاش يكي پيدا شه كه دلش مث آينه باشه
لااقل دعا واسه بقيه تاثير بكنه
كاش يكي پيدا شه آب بده به آدماي خوب
نكنه خوشبختيا تو گلوشون گير بكنه
كاش يكي پيدا شه زندگي بده به كلبه ها
خونه ي شادي ها رو يه جوري تعمير بكنه
كاش يكي پديا شه كه انقده مهربون باشه
كه از آدماي بي ستاره تقدير بكنه
كاش يكي پيدا شه دستا رو به همديگه بده
دلاي گسسته رو بياره زنجير بكنه
كاش يكي پيدا شه قانون سفر رو ببره
نذاره دم ورودش كسي تاخير بكنه
كاش يكي پيدا شه مرهم بذاره رو زخم عشق
پيش از اين كه عاشقي دلا رو دلگير بكنه
كاش همه پيدا بشيم به همديگه كمك كنيم
كسي تنهايي نمي تونه دي و تير بكنه
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/04/27ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در شنبه
1384/04/18ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط تنها
|
سايه به سايه ,پشت تو اومدم تا تنها شدن
پشت سر گذاشتم اون درياها رو واسه با تو يكي شدن
كوه قاف هم پيش رووم,دشت و صحرا زير پام
پرنده ي قاف تويي , بذار منم باهات بيام
تو رفتي اما سوي شب , آخه آسمون , ماه رو مي خواست
منم يواشكي ستاره مي شم وستاره باز دنبالت مياد
دسته دسته گلها رو گذاشتم زير پات
تا يادت نره هيچوقت , مثل گل , افتادم به پات
حالا اما من گم شدم , ميون خاطره ها
از من مونده فقط سايه اي روي ديواره ها
سر زده آخر ميام يه شب , سراغ خواب تو
تا چشم باز كني ببيني منتظر موندم چشم به راه تو
حالا تو تنها نيستي توي رات
منم اومدم با تو سايه به سايه , پا به پات

+ نوشته شده در جمعه
1384/04/10ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط تنها
|

زندگی زیباست
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/04/09ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط تنها
|
من عاشق ترم
تو گفتی منو دوست داری * تو گفتی عاشق چشمام شدی * تو گفتی احساسمو دوست داری * تو گفتی قلبت مال منه * تو گفتی بوسه هامو دوست داری * تو گفتی قصه هامو دوست داری * تو گفتی دوست داری نوازشت کنم * تو گفتی می خوای تو بغلم بگیرمت * تو گفتی همدرد تو منم * تو گفتی همراز تو منم * تو گفتی شب و روز من توای * تو گفتی تنها یار من توای * تو گفتی...
تو همه اینها رو گفتی ولی من فقط می گم اگه تو نباشی من می میرم.
حالا دیدی من از تو عاشق ترم
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/02/19ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/02/19ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط تنها
|

ادم برفي به ادمها مي خندد چون قلب ادم برفي با خورشيد بهاري گرم مي شود ولي قلب ما ادمهاگاهي توي بهار هم سرد و بي روح باقي مي ماند.....ادم برفي به ما مي خندد چون قلبش را به هر شكلي كه بخواهد در مي اورد ولي قلب ما ادمها وقتي شكست ديگه شكل نمي گيرد.....ادم برفي وقتي قلبش دو تكه شود باز به هم وصلش مي شود ولي ما ادمها وقتي قلبمون دو تكه شد...تكه هاش دور مي اندازيم.....اي كاش منم يك قلب ادم برفي داشتم
.
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/01/09ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط تنها
|

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره
مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش
اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره
انتخابم مي كنه ، پولشو اما نداره
يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يكي مداد براي آب و بابا نداره
يكي ويلاي كنار درياشون قصره ولي
اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره
يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه ،همه ميان
يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره
يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش
يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح كنن
يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن
يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا
يكي انقد ديده كه ميل تماشا نداره
يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه
يكي اما خونشون اتاق بالا نداره
يكي جاي خاله بازي كلاس شنا مي ره
يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره
يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره
يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه
يكي از بس كه نخورده شب و روز نا نداره
يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
يكي هم براي گرماي دساش ها نداره
دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه
عوضش دختركم ، او خونه ليلا نداره
يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يكي آزمايش نوشتن واسش ،اما نمي ره
مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره
بچه اي كه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره
ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم
مليكا چه چيزايي داره كه رعنا نداره ؟
بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي داره توش كه توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده
همه چي دست اونه ،ربطي به شعرا نداره
آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا
اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت
با نمي شه ، با نمي خوام ،با نشد ، با نداره
+ نوشته شده در شنبه
1384/01/06ساعت 6:29 قبل از ظهر  توسط تنها
|

بيا تا ليلي و مجنون شويم، افسانه اش با من
بيا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
بيا تا سر به روي شانه هم را ز دل گوييم
اگر مويت چو روزم شد پريشان، شانه اش با من
در ميخانه چشمت، به گلگشته نگه وا کن
خرابم کن خراب، آبادي ويرانه اش با من
سلام اي غم، سلام اي همزبان مهربان دل
پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من
مگو ديوانه خو زنجير گيسو را ز هم وا کن
دل ديوانه ديوانه ديوانه اش با من
در اين دنياي وانفساي حسرت زاي بي فردا
خدايا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو ديگر سمندر در دل آتش نمي سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمي افسانه اش با من
چه بشکن بشکني دارد، فلک در کار سرمستان
تو پنهان بشکن اين، نشکستن پيمانه اش با من

+ نوشته شده در شنبه
1384/01/06ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط تنها
|
DREAMS~

Your dreams can be your future
Do you think this could be true
My heart speaks in my dreams
And tells me what to do

Asleep so peacefully late at night
Feeling safe and warm in my bed
Dreams flying all about
Deep inside my head

There is a conversation
Coming from my heart
Putting my dreams together
Right from the very start

In the daytime, sun is bright
Through this world I walk about
Many things just happen
Leaving me with doubt

+ نوشته شده در سه شنبه
1384/01/02ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط تنها
|


گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم
مانده ام دور از تو و از آشیونم
آشیونم رو گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم
ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم

+ نوشته شده در یکشنبه
1383/12/30ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط تنها
|

تویی که اون بالا نشستی و ادعات میشه که خدای منی
تویی که ادعات همه ی عالم رو گرفته
تویی که خالق همه ای و همه چیز دستته
تویی که می گند جای حق نشستی
تویی که می خوای عالم و آدم رو به سزای اعمالشون برسووونی
خدای من نیستی اگه حق منو نگیری
خدای من نیستی اگه تقاص منو نگیری
و خدای من نیستی اگه بخوای دست روی دست بزاری و لحظه لحظه آب شدنم رو ببینی
اگه خدایی
اگه اینقدر که میگی قدرت داری
برای یه بارم نشون بده به من ... نشون بده که می تونم روی تو حساب کنم ... نشون بده که تنها نیستم و تو رو دارم
نشون بده ...
بهم نشون بده که خدای منی
اي پــــــــــــــادشـــــــــــه خـــــــــــوبــــــــــــــان
داد از غــــــــــــــــــــــم تنـــــــــــــــهــــــــــايــــــــي

+ نوشته شده در شنبه
1383/12/29ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در شنبه
1383/12/29ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در شنبه
1383/12/29ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط تنها
|
+ نوشته شده در شنبه
1383/12/29ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط تنها
|
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
+ نوشته شده در دوشنبه
1383/12/24ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط تنها
|